محمد بن عبد الله بن عمر
90
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
كرديد ، تا جان بر سر [ شما ] نهاد . آنگه در شأن أو وديگر منافقان اين آيت فرو آمد : وَإِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً « 1 » . ديگر منافقان در روز أحد گفتند : اگر محمد ما را به حال خود رها كرده بودى ، اين مصيبتها به ما نرسيدى . اين آيتها در شأن ايشان فرو آمد : يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا - إلى قوله - وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ « 2 » . [ ديگر ] قزمان منافق [ بود ] . در روز أحد با مسلمانان بود ، زخم بسيار بخورد . چون باز مدينه آمد ، مردم عيادت وتهنيت * شهيدى مىكردند . مىگفت : از بهر تعصب قوم خود جنگ كردم . وتيرى از جعبه بركشيد ورگهاى دست خود ببريد ، ودر آن رنج بمرد . وسيد ، عليه السلام ، پيش از آن در حقّ وى گفته بود كه دوزخى است ومردم را عجب مىآمد . [ ديگر ] عبد اللّه بن ابىّ بن سلول كه سر منافقان بود « 3 » . [ وديگر از ] جهودان ، سلسلة بن برهام وكنانة بن صوريا وجماعتى ديگر از جهودان كه منافق بودند ، در مسجد آمدندى وسخن مسلمانان بشنيدندى وافسوس كردندى . سيد ، عليه السلام ، درآمد وايشان را چنان بديد ، وبفرمود وايشان را از مسجد بيرون كردند ، وحق تعالى در حقّ اين جهودان از أول سورة البقرة تا عشر « 4 » سَيَقُولُ السُّفَهاءُ « 5 » فرو فرستاد . وجماعتى ، از علماى يهود ، گفتند به سيد ، عليه السلام ، كه چهار چيز از تو باز پرسيم ، اگر جواب « 6 » دهى ، مسلمان شويم . سيد ، عليه السلام ، از ايشان عهد خواست كه بعد از آن مسلمان شوند . بعد از آن گفتند : چرا فرزند به مادر مىماند واز نطفهء پدر است ؟ سيد ، عليه السلام ، جواب گفت : فرزندان از نطفهء پدر ومادر پيدا مىشود . [ چون نطفهء مرد به نطفهء زن غلبه كند ، فرزند شبه پدر گيرد و ] « 7 » اگر نطفهء زن بر نطفهء مرد غالب شود ، فرزند به مادر ماننده باشد . تصديق بكردند . ديگر گفتند : بگوى كه خواب تو چون است ؟ گفت : همچون خواب موسى است ، چشم در خواب ودل بيدار . تصديق كردند . ديگر گفتند : يعقوب ، عليه السلام ، از طعامها چه بر خود حرام كرد ؟ گفت : شير وگوشت اشتر دوست داشت . ووقتي رنجور شد ، وچون شفا يافت ، شكرانه ، شير وگوشت اشتر بر خود حرام كرد . تصديق كردند .
--> ( 1 ) . احزاب 33 : 12 . ( 2 ) . آل عمران 3 : 154 . ( 3 ) . حكايت اين شخص بعدا آمده است ، وكلمات داخل [ ] از ص 498 - 500 سيره ، نقل شد . ( 4 ) . مقصود ده آيهاى است كه اين آية جزو آنها است ، وبر حسب اختلاف روايات كوفي ومدنى وبصرى در شمارش آيات ، ابتدأ وانتهاى عشرها مختلف مىشود . ( 5 ) . بقره : 2 : 142 . ( 6 ) . كذا در أصل به ضم جيم در اينجا ( 7 ) . از سيره ، ص 502 ، نقل شد .